سيد صادق سجادى
54
تاريخ برمكيان ( فارسى )
وزارت بيش از يك سال و چند ماه نپائيد و ابو ايوب موريانى ، از ديوانيان نامدار خلافت ، به توطئه بر ضد او برخاست « 1 » . اين ابو ايوب سليمان بن وهب موريانى و پدرش هر دو از بركشيدگان خالد و از ديوانسالاران برجستهء آغاز عصر عباسى بودند « 2 » . علّت دشمنى ابو ايوب با خالد روشن نيست و نمىتوان گفت كه صرفا تقرّب خالد و اعتماد روزافزون خليفه به او موجب اين دشمنى شده است . امّا چنين مىنمايد كه ابو ايوب هدفى جز اشغال منصب خالد نداشته و راهى نمىيافته تا ماجراى شورش فارس پيشآمد . به گزارش ابن ازرق « 3 » ، خليفه به تشويق ابو ايوب ولايت فارس را به خالد داد . خالد بدانجا رفت و اوضاع را به سامان آورد و چند سالى در فارس بماند و چنان حكم راند كه همه زبان به ستايشش گشودند . اما ابو ايوب او را به تصرّف در اموال ديوانى و خراج فارس متهم كرد . منصور نيز او را عزل كرد و به بغدادش بازگرداند و مالى كلان از او طلب كرد و سه روز به او مهلت داد . خالد با زحمت تمام با فروش مايملك خود آن مال فراهم آورد و بداد . اما سپس به دفاع از اتهامات برخاست و همه را پاسخ گفت و خليفه را از خود خشنود گردانيد . از آن سوى ابو ايوب باز حيلهاى ساخت و مالى هنگفت به يكى از جهبذان نصرانى داد و وادارش كرد تا نزد خليفه چنان نشان دهد كه آن مال از آن خالد است . منصور سخت خشمناك شد و خالد را مواخذه كرد . خالد نيز تمهيدى انديشيد و آن توطئه را آشكار گردانيد و بدخواهى ابو ايوب را نشان داد . گفتهاند از آن پس خليفه سخن هيچكس را بر ضد خالد نشنيد و اعتمادش بر او فزون شد « 4 » . با توجه به آنكه اين خلكان ، وزارت خالد ، و در واقع رياست ديوان خراج در ايّام منصور را يك سال و اندى دانسته ، و منصور در 136 ق به خلافت نشست ، حكومت او در فارس بايد در سال 138 ق آغاز شده باشد . امّا به درستى نمىدانيم در چه تاريخى به بغداد فراخوانده شد و نيز نمىدانيم كه پس از آن منصب اسبق را بازيافت يا تنها مقام مشورتى داشت . نخستين اطلاع ما از موقعيت خالد پس از اين وقايع ، به اوايل دههء چهل سدهء 2 ق باز مىگردد : به يك روايت وقتى منصور يكى از امرا را به سركوب ونداد هرمز به طبرستان فرستاد ، خالد را كه در رى بود ، و شايد حكومت آنجا را در دست داشت ، فرمان داد تا آن لشكر را مدد فرستد و اين واقعه پيش از حكومت روح بن حاتم مهلّبى بر
--> ( 1 ) . همو ، 6 / 220 . ( 2 ) . همو ، 2 / 415 . ( 3 ) . شذرات . . . ص 15 - 16 . ( 4 ) . همانجا ؛ نيز : ابن اثير ، الكامل ، 6 / 15 .